انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
alienation
بیگانگی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیگانگی
- غربت
- جدایی
معنی و کاربرد
بیگانگی
noun — اسمEnglish meaningThe state of feeling estranged or separated.
درباره احساس غربت
He felt alienation in the new city.
او در شهر جدید احساس بیگانگی میکرد.
Alienation grew between them.
بیگانگی میان آنها بیشتر شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- estrangement
- detachment
متضادها (انگلیسی)
- familiarity