انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
alive
زنده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- زنده
- زندهمانده
- در قید حیات
معنی و کاربرد
زنده
adjective — صفتEnglish meaningLiving; not dead.
The fish is still alive.
ماهی هنوز زنده است.
She kept the memory alive.
او خاطره را زنده نگه داشت.
هممعنیها (انگلیسی)
- living
- animate
متضادها (انگلیسی)
- dead
- lifeless
ترکیبهای رایج
- keep alive
- stay alive
- alive and well
واژههای مرتبط
- living