انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
alternate
متناوب به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- متناوب
- یکدرمیان
- نوبتی
معنی و کاربرد
متناوب
adjective — صفتEnglish meaningOccurring in turn repeatedly; every other one.
یکی در میان
They work on alternate days.
آنها روزهای متناوب کار میکنند.
The pattern is alternate.
الگو متناوب است.
هممعنیها (انگلیسی)
- intermittent
- every other
متضادها (انگلیسی)
- continuous
ترکیبهای رایج
- alternate days
واژههای مرتبط
- intermittent