پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

alternate

متناوب به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • متناوب
  • یک‌درمیان
  • نوبتی

معنی و کاربرد

  1. متناوب

    adjective — صفت
    English meaning

    Occurring in turn repeatedly; every other one.

    یکی در میان

    • They work on alternate days.

      آن‌ها روزهای متناوب کار می‌کنند.

    • The pattern is alternate.

      الگو متناوب است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • intermittent
  • every other

متضادها (انگلیسی)

  • continuous

ترکیب‌های رایج

  • alternate days

واژه‌های مرتبط

  • intermittent