پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

apparent

ظاهری به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • ظاهری
  • بیرونی
  • سطحی

معنی و کاربرد

  1. ظاهری

    adjective — صفت
    English meaning

    Relating to how something looks on the outside, rather than how it really is.

    مربوط به صورت بیرونی و ظاهر

    • His apparent calm hid his fear.

      آرامش ظاهری‌اش ترسش را پنهان می‌کرد.

    • The apparent reason was not the real one.

      دلیل ظاهری دلیل واقعی نبود.

  2. آشکار

    adjective — صفت
    English meaning

    Clearly visible or obvious.

    روشن و پیدا

    • It became apparent that he was lying.

      آشکار شد که او دروغ می‌گوید.

    • The damage was apparent at once.

      آسیب بی‌درنگ آشکار شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • seeming
  • outward
  • evident

متضادها (انگلیسی)

  • real
  • hidden

ترکیب‌های رایج

  • apparent reason
  • apparent contradiction
  • for no apparent reason

یادداشت کاربرد

ظاهری هم به معنای مربوط به صورت بیرونی و هم به معنای آشکار و پیدا است.

واژه‌های مرتبط