پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

bent

خمیده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خمیده
  • خم
  • قوزکرده

معنی و کاربرد

  1. خمیده

    adjective — صفت
    English meaning

    Curved or not straight.

    خم و ناراست

    • The old man walked with a bent back.

      پیرمرد با پشتی خمیده راه می‌رفت.

    • The branch was bent by the wind.

      شاخه بر اثر باد خمیده شد.

  2. مصمم

    adjective — صفت
    English meaning

    Determined to do something; set on.

    مصمم به انجام کاری

    • She was bent on winning.

      او مصمم به پیروزی بود.

    • He is bent on changing the plan.

      او مصمم به تغییر طرح است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • curved
  • crooked
  • stooped

متضادها (انگلیسی)

  • straight

ترکیب‌های رایج

  • bent over
  • bent on
  • bent double

واژه‌های مرتبط