انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
bent
خمیده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خمیده
- خم
- قوزکرده
معنی و کاربرد
خمیده
adjective — صفتEnglish meaningCurved or not straight.
خم و ناراست
The old man walked with a bent back.
پیرمرد با پشتی خمیده راه میرفت.
The branch was bent by the wind.
شاخه بر اثر باد خمیده شد.
مصمم
adjective — صفتEnglish meaningDetermined to do something; set on.
مصمم به انجام کاری
She was bent on winning.
او مصمم به پیروزی بود.
He is bent on changing the plan.
او مصمم به تغییر طرح است.
هممعنیها (انگلیسی)
- curved
- crooked
- stooped
متضادها (انگلیسی)
- straight
ترکیبهای رایج
- bent over
- bent on
- bent double