انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
bewilderment
سرگردانی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سرگردانی
- حیرت
- سردرگمی
معنی و کاربرد
سرگردانی
noun — اسمEnglish meaningA feeling of being confused and not knowing what to do or where to go.
حالت سردرگمی و بیهدفی
He looked around in bewilderment.
او با سرگردانی به اطراف نگاه کرد.
Her bewilderment was clear from her face.
سرگردانی او از چهرهاش پیدا بود.
The news left us in total bewilderment.
آن خبر ما را کاملا سرگردان کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- confusion
- perplexity
- puzzlement
متضادها (انگلیسی)
- clarity
- certainty
ترکیبهای رایج
- in bewilderment
- total bewilderment
یادداشت کاربرد
سرگردانی هم به معنای حیرت و سردرگمی و هم به معنای آوارگی است.
واژههای مرتبط
- wander