انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
big
بزرگ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بزرگ
- بزرگجثه
- وسیع
معنی و کاربرد
بزرگ
adjective — صفتEnglish meaningOf considerable size, extent, or intensity.
اندازهٔ زیاد
They live in a big house.
آنها در خانهای بزرگ زندگی میکنند.
This is a big problem.
این مشکلی بزرگ است.
شکلهای واژه
- comparative
- bigger
- superlative
- biggest
هممعنیها (انگلیسی)
- large
- huge
- great
متضادها (انگلیسی)
- small
- little
ترکیبهای رایج
- big deal
- big city
- big difference