انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
body
اندام به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- اندام
- بدن
- پیکر
معنی و کاربرد
اندام
noun — اسمEnglish meaningThe entire physical structure of a person or animal.
دربارهٔ پیکر
He exercises to keep his body fit.
او برای تناسب اندام تمرین میکند.
Her body was strong and healthy.
اندام او نیرومند و سالم بود.
اندام
noun — اسمEnglish meaningA part of the body such as an arm or leg; an organ.
دربارهٔ عضو بدن
The heart is a vital organ.
قلب اندامی حیاتی است.
He injured his limb in the accident.
او در حادثه اندامش را آسیب زد.
هممعنیها (انگلیسی)
- figure
- limb
- organ
ترکیبهای رایج
- body and soul
- body parts
واژههای مرتبط
- limb
- organ