انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
bright
روشن به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- روشن
- درخشان
- پرنور
معنی و کاربرد
روشن
adjective — صفتEnglish meaningGiving out or reflecting a lot of light.
دارای نور زیاد
The room is bright and sunny.
اتاق روشن و آفتابی است.
She turned on the bright lamp.
او چراغ پرنور را روشن کرد.
باهوش
adjective — صفتEnglish meaningQuick to learn and understand; intelligent.
زیرک و هوشمند
She is a bright student.
او دانشآموز باهوشی است.
He is bright enough to solve the puzzle.
او آنقدر باهوش است که معما را حل کند.
شکلهای واژه
- comparative
- brighter
- superlative
- brightest
هممعنیها (انگلیسی)
- shining
- luminous
- clever
متضادها (انگلیسی)
- dark
- dim
ترکیبهای رایج
- bright light
- bright future
- bright colors
یادداشت کاربرد
روشن هم برای نور و هم برای ذهن (باهوش) و هم به معنای «روشن بودن» دستگاه به کار میرود.