پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

busy

مشغول به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مشغول
  • گرفتار

معنی و کاربرد

  1. مشغول

    adjective — صفت
    English meaning

    Having a great deal to do.

    دارای کار و گرفتاری بسیار

    • She is busy with her work.

      او مشغول کارش است.

    • I was too busy to call.

      آن‌قدر مشغول بودم که تلفن نکردم.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • occupied
  • engaged

متضادها (انگلیسی)

  • idle
  • free

ترکیب‌های رایج

  • busy with
  • too busy

واژه‌های مرتبط