انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
busy
مشغول به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مشغول
- گرفتار
معنی و کاربرد
مشغول
adjective — صفتEnglish meaningHaving a great deal to do.
دارای کار و گرفتاری بسیار
She is busy with her work.
او مشغول کارش است.
I was too busy to call.
آنقدر مشغول بودم که تلفن نکردم.
هممعنیها (انگلیسی)
- occupied
- engaged
متضادها (انگلیسی)
- idle
- free
ترکیبهای رایج
- busy with
- too busy