انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
chair
کرسی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- کرسی
- صندلی
- تخت
معنی و کاربرد
کرسی
noun — اسمEnglish meaningA seat for one person, typically with a back and four legs.
صندلی یکنفره
He pulled up a chair and sat down.
او کرسیای کشید و نشست.
The chair is made of wood.
این صندلی از چوب ساخته شده است.
She offered me the best chair.
او بهترین صندلی را به من تعارف کرد.
کرسی
noun — اسمEnglish meaningA traditional low table covered with a quilt over a heat source, used in Iran for sitting and warming up.
زیرکرسی سنتی ایرانی
In winter the family gathered around the korsi.
در زمستان خانواده دور کرسی جمع میشدند.
They spread the quilt over the korsi.
آنها لحاف را روی کرسی پهن کردند.
شکلهای واژه
- plural
- chairs
هممعنیها (انگلیسی)
- seat
- throne
ترکیبهای رایج
- take a chair
- around the korsi
یادداشت کاربرد
کرسی هم به صندلی و هم به زیرکرسی سنتی ایرانی گفته میشود.