پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

coherent

منسجم به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • منسجم
  • هماهنگ
  • پیوسته

معنی و کاربرد

  1. منسجم

    adjective — صفت
    English meaning

    Logical and consistent; forming a unified whole.

    سخن یا مجموعه‌ای هماهنگ

    • She gave a coherent explanation.

      او توضیحی منسجم ارائه داد.

    • The team remained coherent under pressure.

      تیم زیر فشار منسجم ماند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • consistent
  • logical
  • unified

متضادها (انگلیسی)

  • incoherent
  • disjointed

ترکیب‌های رایج

  • coherent argument
  • coherent strategy
  • logically coherent

واژه‌های مرتبط

  • coherence