انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
colored
رنگی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- رنگی
- رنگین
- ملون
معنی و کاربرد
رنگی
adjective — صفتEnglish meaningHaving color or colors; not black, white, or gray.
دارای رنگ
She wore a brightly colored dress.
او لباسی پررنگ پوشیده بود.
The picture was printed on colored paper.
تصویر روی کاغذ رنگی چاپ شده بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- colorful
- tinted
- hued
متضادها (انگلیسی)
- colorless
- uncolored
ترکیبهای رایج
- colored pencils
- brightly colored
یادداشت کاربرد
به معنای «رنگین» و «دارای رنگ»؛ در متنهای علمی «رنگیشده» هم ترجمه میشود.