پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

complicated

پیچیده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • پیچیده
  • دشوار
  • بغرنج

معنی و کاربرد

  1. پیچیده

    adjective — صفت
    English meaning

    Consisting of many interconnecting parts; difficult to understand.

    درهم‌تنیده و سخت‌فهم

    • The instructions are too complicated.

      دستورالعمل‌ها بیش از حد پیچیده‌اند.

    • It is a complicated problem.

      این مسئله‌ای پیچیده است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • complex
  • intricate
  • involved

متضادها (انگلیسی)

  • simple
  • easy

ترکیب‌های رایج

  • complicated situation
  • highly complicated

واژه‌های مرتبط