انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
component
جزء به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- جزء
- بخش
- مؤلفه
معنی و کاربرد
جزء
noun — اسمEnglish meaningA part or element of a larger whole.
Each component must be tested.
هر جزء باید آزمایش شود.
Trust is a key component of friendship.
اعتماد جزء کلیدی دوستی است.
شکلهای واژه
- plural
- components
هممعنیها (انگلیسی)
- part
- element
- piece
متضادها (انگلیسی)
- whole
ترکیبهای رایج
- key component
- main component