پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

component

جزء به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • جزء
  • بخش
  • مؤلفه

معنی و کاربرد

  1. جزء

    noun — اسم
    English meaning

    A part or element of a larger whole.

    • Each component must be tested.

      هر جزء باید آزمایش شود.

    • Trust is a key component of friendship.

      اعتماد جزء کلیدی دوستی است.

شکل‌های واژه

plural
components

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • part
  • element
  • piece

متضادها (انگلیسی)

  • whole

ترکیب‌های رایج

  • key component
  • main component

واژه‌های مرتبط