پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

compressed

فشرده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • فشرده
  • متراکم
  • خلاصه

معنی و کاربرد

  1. فشرده

    adjective — صفت
    English meaning

    Pressed together or made smaller in volume.

    به‌هم‌فشرده و حجم‌کاسته

    • The gas is stored in a compressed form.

      گاز به شکل فشرده نگهداری می‌شود.

    • This is a compressed file.

      این یک فایل فشرده است.

  2. فشرده

    adjective — صفت
    English meaning

    Brief but full of information.

    خلاصه اما پرمحتوا

    • The course was compressed into two weeks.

      دوره در دو هفته فشرده شد.

    • He gave a compressed account of events.

      او روایتی فشرده از رویدادها داد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • compact
  • condensed
  • dense

متضادها (انگلیسی)

  • loose
  • expanded

ترکیب‌های رایج

  • compressed air
  • compressed file

واژه‌های مرتبط