انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
compressed
فشرده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فشرده
- متراکم
- خلاصه
معنی و کاربرد
فشرده
adjective — صفتEnglish meaningPressed together or made smaller in volume.
بههمفشرده و حجمکاسته
The gas is stored in a compressed form.
گاز به شکل فشرده نگهداری میشود.
This is a compressed file.
این یک فایل فشرده است.
فشرده
adjective — صفتEnglish meaningBrief but full of information.
خلاصه اما پرمحتوا
The course was compressed into two weeks.
دوره در دو هفته فشرده شد.
He gave a compressed account of events.
او روایتی فشرده از رویدادها داد.
هممعنیها (انگلیسی)
- compact
- condensed
- dense
متضادها (انگلیسی)
- loose
- expanded
ترکیبهای رایج
- compressed air
- compressed file
واژههای مرتبط
- compact
- condense