پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

concurrent

مقارن به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مقارن
  • همزمان

معنی و کاربرد

  1. مقارن

    adjective — صفت
    English meaning

    Happening at the same time; simultaneous.

    همزمانی

    • The two events were concurrent.

      دو رویداد مقارن بودند.

    • Their arrival was concurrent with the storm.

      ورودشان مقارن با طوفان بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • simultaneous
  • coincident

متضادها (انگلیسی)

  • separate

واژه‌های مرتبط

  • مقارنت