انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
constant
ثابت به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- ثابت
- پایدار
- استوار
معنی و کاربرد
ثابت
adjective — صفتEnglish meaningNot changing; staying the same over time.
چیزی که تغییر نمیکند
The temperature remained constant all day.
دما در تمام روز ثابت ماند.
He is a constant friend.
او دوستی پایدار است.
شکلهای واژه
- adverb
- constantly
هممعنیها (انگلیسی)
- steady
- unchanging
- fixed
متضادها (انگلیسی)
- variable
- changing
ترکیبهای رایج
- constant speed
- remain constant
- constant attention
یادداشت کاربرد
ثابت در ریاضی و فیزیک بهمعنای مقدار ثابت و در منطق بهمعنای اثباتشده نیز هست.