انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
conversant
وارد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- وارد
- متبحر
- آشنا
معنی و کاربرد
وارد
adjective — صفتEnglish meaningFamiliar with or knowledgeable about something.
آشنا و چیره در موضوعی
She is conversant with modern art.
او با هنر مدرن آشناست.
He is conversant in three languages.
او به سه زبان وارد است.
هممعنیها (انگلیسی)
- familiar
- proficient
- versed
متضادها (انگلیسی)
- ignorant
ترکیبهای رایج
- conversant with
- conversant in
یادداشت کاربرد
وارد در ترکیب «وارد بودن» به معنای آگاه و چیره بودن است.