پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

conversant

وارد به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • وارد
  • متبحر
  • آشنا

معنی و کاربرد

  1. وارد

    adjective — صفت
    English meaning

    Familiar with or knowledgeable about something.

    آشنا و چیره در موضوعی

    • She is conversant with modern art.

      او با هنر مدرن آشناست.

    • He is conversant in three languages.

      او به سه زبان وارد است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • familiar
  • proficient
  • versed

متضادها (انگلیسی)

  • ignorant

ترکیب‌های رایج

  • conversant with
  • conversant in

یادداشت کاربرد

وارد در ترکیب «وارد بودن» به معنای آگاه و چیره بودن است.

واژه‌های مرتبط