انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
cooked
پخت به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پخت
- پخته
معنی و کاربرد
پخت
adjective — صفتEnglish meaningHaving been prepared by heating, ready to eat.
آمادهشده با گرما و آماده خوردن
The rice is cooked.
برنج پخت شده است.
Cooked food should be eaten fresh.
غذای پخت را باید تازه خورد.
هممعنیها (انگلیسی)
- prepared
- done
متضادها (انگلیسی)
- raw
- uncooked
ترکیبهای رایج
- cooked meal
- well cooked
یادداشت کاربرد
پخت صفت کوتاهشده پخته به معنای آمادهشده با گرماست.