انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
corrupt
فاسد به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فاسد
- تباه
- گندیده
معنی و کاربرد
فاسد
adjective — صفتEnglish meaningWilling to act dishonestly for money or power; also rotten or decayed.
کسی یا چیزی که تباه و ناباب شده است
The corrupt official was arrested.
مقام فاسد بازداشت شد.
The fruit had gone corrupt.
میوه فاسد شده بود.
شکلهای واژه
- noun
- corruption
هممعنیها (انگلیسی)
- dishonest
- rotten
- decayed
متضادها (انگلیسی)
- honest
- fresh
ترکیبهای رایج
- corrupt government
- corrupt practices
یادداشت کاربرد
فاسد هم تباهی اخلاقی و اداری را میرساند و هم گندیدگی مواد را.