انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
courtship
خواستگاری به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خواستگاری
- خواستگاری کردن
معنی و کاربرد
خواستگاری
noun — اسمEnglish meaningThe period or act of seeking someone's hand in marriage.
آیین ازدواج
Their courtship lasted two years.
خواستگاری آنها دو سال طول کشید.
He came for courtship with his family.
او با خانوادهاش برای خواستگاری آمد.
هممعنیها (انگلیسی)
- wooing
- betrothal
- proposal
ترکیبهای رایج
- traditional courtship
- period of courtship
یادداشت کاربرد
خواستگاری هم آیین رسمی و هم دورهٔ آشنایی پیش از ازدواج است.