پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

courtship

خواستگاری به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خواستگاری
  • خواستگاری کردن

معنی و کاربرد

  1. خواستگاری

    noun — اسم
    English meaning

    The period or act of seeking someone's hand in marriage.

    آیین ازدواج

    • Their courtship lasted two years.

      خواستگاری آن‌ها دو سال طول کشید.

    • He came for courtship with his family.

      او با خانواده‌اش برای خواستگاری آمد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • wooing
  • betrothal
  • proposal

ترکیب‌های رایج

  • traditional courtship
  • period of courtship

یادداشت کاربرد

خواستگاری هم آیین رسمی و هم دورهٔ آشنایی پیش از ازدواج است.

واژه‌های مرتبط