انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
critical
بحرانی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بحرانی
- وخیم
- حساس
معنی و کاربرد
بحرانی
adjective — صفتEnglish meaningOf decisive importance; at a point of crisis.
وضعیت خطرناک و حساس
We are in a critical situation.
در وضعیتی بحرانی هستیم.
This is a critical moment.
این لحظهای بحرانی است.
The patient is in critical condition.
بیمار در وضعیت بحرانی است.
هممعنیها (انگلیسی)
- crucial
- grave
متضادها (انگلیسی)
- stable
ترکیبهای رایج
- critical condition