پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

crumpled

مچاله به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مچاله
  • چین‌خورده
  • مچاله‌شده

معنی و کاربرد

  1. مچاله

    adjective — صفت
    English meaning

    Crushed or wrinkled into irregular folds.

    چین‌خورده و فشرده‌شده

    • He threw the crumpled paper away.

      او کاغذ مچاله را دور انداخت.

    • Her skirt was crumpled.

      دامنش مچاله شده بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • wrinkled
  • crushed

متضادها (انگلیسی)

  • smooth

ترکیب‌های رایج

  • crumpled paper

یادداشت کاربرد

مچاله به چیزی چین‌خورده و فشرده گفته می‌شود.

واژه‌های مرتبط