انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
crumpled
مچاله به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مچاله
- چینخورده
- مچالهشده
معنی و کاربرد
مچاله
adjective — صفتEnglish meaningCrushed or wrinkled into irregular folds.
چینخورده و فشردهشده
He threw the crumpled paper away.
او کاغذ مچاله را دور انداخت.
Her skirt was crumpled.
دامنش مچاله شده بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- wrinkled
- crushed
متضادها (انگلیسی)
- smooth
ترکیبهای رایج
- crumpled paper
یادداشت کاربرد
مچاله به چیزی چینخورده و فشرده گفته میشود.