انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
crystallized
متبلور به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- متبلور
- بلورینشده
معنی و کاربرد
متبلور
adjective — صفتEnglish meaningFormed into crystals; solidified.
به شکل بلور درآمده
The honey crystallized in the cold.
عسل در سرما متبلور شد.
Crystallized sugar coated the fruit.
شکر متبلور میوه را پوشاند.
هممعنیها (انگلیسی)
- solidified
- hardened
متضادها (انگلیسی)
- dissolved