پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

cut

بریده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بریده
  • قطع‌شده
  • کوتاه‌شده

معنی و کاربرد

  1. بریده

    adjective — صفت
    English meaning

    Having been cut or divided with a sharp tool.

    • The bread was already cut.

      نان از قبل بریده شده بود.

    • She kept the cut flowers in water.

      او گل‌های بریده را در آب نگه داشت.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • sliced
  • clipped
  • severed

متضادها (انگلیسی)

  • whole
  • uncut

ترکیب‌های رایج

  • cut flowers
  • freshly cut

واژه‌های مرتبط

  • sliced