انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
cut
بریده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بریده
- قطعشده
- کوتاهشده
معنی و کاربرد
بریده
adjective — صفتEnglish meaningHaving been cut or divided with a sharp tool.
The bread was already cut.
نان از قبل بریده شده بود.
She kept the cut flowers in water.
او گلهای بریده را در آب نگه داشت.
هممعنیها (انگلیسی)
- sliced
- clipped
- severed
متضادها (انگلیسی)
- whole
- uncut
ترکیبهای رایج
- cut flowers
- freshly cut
واژههای مرتبط
- sliced