انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
cute
بانمک به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بانمک
- ناز
- خوشنمک
معنی و کاربرد
بانمک
adjective — صفتEnglish meaningAttractive in a pretty or endearing way; charming.
جذاب و دلنشین بهشکلی دلبرانه
What a cute baby!
چه نوزاد بانمکی!
She has a cute smile.
او لبخندی بانمک دارد.
هممعنیها (انگلیسی)
- adorable
- charming
- sweet
متضادها (انگلیسی)
- ugly
یادداشت کاربرد
بانمک به چیزی یا کسی گفته میشود که دلبرانه و جذاب است.