انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
declining
مضمحل به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مضمحل
- رو به زوال
- در حال فروپاشی
معنی و کاربرد
مضمحل
adjective — صفتEnglish meaningBecoming weaker, smaller, or gradually disappearing; in a state of decay.
در حال کاهش و از میان رفتن
The empire was in a declining state.
امپراتوری در حالتی مضمحل بود.
They lived in a declining neighborhood.
آنها در محله ای رو به زوال زندگی می کردند.
His health was rapidly declining.
سلامتی او به سرعت مضمحل می شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- decaying
- deteriorating
- fading
متضادها (انگلیسی)
- flourishing
- growing
ترکیبهای رایج
- declining economy
- in decline
- rapidly declining
یادداشت کاربرد
مضمحل یعنی در حال تجزیه و از میان رفتن؛ صفتی کتابی است.
واژههای مرتبط
- decaying
- fading