پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

declining

مضمحل به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مضمحل
  • رو به زوال
  • در حال فروپاشی

معنی و کاربرد

  1. مضمحل

    adjective — صفت
    English meaning

    Becoming weaker, smaller, or gradually disappearing; in a state of decay.

    در حال کاهش و از میان رفتن

    • The empire was in a declining state.

      امپراتوری در حالتی مضمحل بود.

    • They lived in a declining neighborhood.

      آنها در محله ای رو به زوال زندگی می کردند.

    • His health was rapidly declining.

      سلامتی او به سرعت مضمحل می شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • decaying
  • deteriorating
  • fading

متضادها (انگلیسی)

  • flourishing
  • growing

ترکیب‌های رایج

  • declining economy
  • in decline
  • rapidly declining

یادداشت کاربرد

مضمحل یعنی در حال تجزیه و از میان رفتن؛ صفتی کتابی است.

واژه‌های مرتبط

  • decaying
  • fading