انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
deprived
بیبهره به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیبهره
- محروم
- بینصیب
معنی و کاربرد
بیبهره
adjective — صفتEnglish meaningLacking something that is needed or desired; not having a share or benefit.
کسی یا چیزی که از چیزی بهرهای نبرده است
Many children in the region are deprived of education.
بسیاری از کودکان آن منطقه از آموزش بیبهرهاند.
He grew up deprived of love.
او در حالی بزرگ شد که از محبت بیبهره بود.
The old house was deprived of sunlight.
آن خانهٔ قدیمی از نور خورشید بیبهره بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- deprived of
- lacking
- destitute
متضادها (انگلیسی)
- fortunate
- blessed
ترکیبهای رایج
- deprived of
- culturally deprived
یادداشت کاربرد
بیبهره با حرف اضافهٔ «از» به کار میرود: بیبهره از آموزش.