انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
disorder
بینظمی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بینظمی
- نابسامانی
- بیترتیبی
معنی و کاربرد
بینظمی
noun — اسمEnglish meaningA lack of order or organization; confusion.
نبود نظم و ترتیب
The room was left in complete disorder.
اتاق در بینظمی کامل رها شده بود.
The strike caused disorder in the city.
اعتصاب در شهر بینظمی ایجاد کرد.
بینظمی
noun — اسمEnglish meaningAn illness or medical condition of body or mind.
اختلال جسمی یا روانی
He suffers from a sleep disorder.
او به یک اختلال خواب مبتلاست.
Eating disorders can be dangerous.
اختلالات خوردن میتوانند خطرناک باشند.
شکلهای واژه
- plural
- disorders
هممعنیها (انگلیسی)
- confusion
- chaos
- disarray
متضادها (انگلیسی)
- order
ترکیبهای رایج
- social disorder
- sleep disorder
- in disorder
یادداشت کاربرد
بینظمی هم آشفتگی اجتماعی و هم اختلال پزشکی را دربر میگیرد.