پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

disorder

بی‌نظمی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بی‌نظمی
  • نابسامانی
  • بی‌ترتیبی

معنی و کاربرد

  1. بی‌نظمی

    noun — اسم
    English meaning

    A lack of order or organization; confusion.

    نبود نظم و ترتیب

    • The room was left in complete disorder.

      اتاق در بی‌نظمی کامل رها شده بود.

    • The strike caused disorder in the city.

      اعتصاب در شهر بی‌نظمی ایجاد کرد.

  2. بی‌نظمی

    noun — اسم
    English meaning

    An illness or medical condition of body or mind.

    اختلال جسمی یا روانی

    • He suffers from a sleep disorder.

      او به یک اختلال خواب مبتلاست.

    • Eating disorders can be dangerous.

      اختلالات خوردن می‌توانند خطرناک باشند.

شکل‌های واژه

plural
disorders

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • confusion
  • chaos
  • disarray

متضادها (انگلیسی)

  • order

ترکیب‌های رایج

  • social disorder
  • sleep disorder
  • in disorder

یادداشت کاربرد

بی‌نظمی هم آشفتگی اجتماعی و هم اختلال پزشکی را دربر می‌گیرد.

واژه‌های مرتبط