پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

disorderly

بی‌ترتیب به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بی‌ترتیب
  • نامنظم
  • آشفته

معنی و کاربرد

  1. بی‌ترتیب

    adjective — صفت
    English meaning

    Lacking order or arrangement; untidy.

    بدون نظم و ترتیب

    • His room was disorderly.

      اتاق او بی‌ترتیب بود.

    • The papers lay in a disorderly pile.

      کاغذها در توده‌ای بی‌ترتیب افتاده بودند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • untidy
  • chaotic
  • messy

متضادها (انگلیسی)

  • orderly
  • tidy

ترکیب‌های رایج

  • disorderly conduct

واژه‌های مرتبط