انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
dissolved
منحل به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- منحل
- برچیده
- ملغی
معنی و کاربرد
منحل
adjective — صفتEnglish meaningOfficially ended or disbanded.
تعطیل شده
The parliament was dissolved.
مجلس منحل شد.
The dissolved committee met no more.
کمیته منحلشده دیگر جلسه نگذاشت.
هممعنیها (انگلیسی)
- disbanded
- abolished
متضادها (انگلیسی)
- established
ترکیبهای رایج
- dissolved parliament
یادداشت کاربرد
منحل به معنی برچیده و تعطیلشده است.
واژههای مرتبط
- dissolve