پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

disturbed

مختل به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مختل
  • آشفته
  • برهم‌خورده

معنی و کاربرد

  1. مختل

    adjective — صفت
    English meaning

    Having a mental or emotional problem; not functioning normally.

    نابسامان و بیمارگونه

    • The patient was mentally disturbed.

      بیمار از نظر ذهنی مختل بود.

    • His sleep was badly disturbed.

      خواب او به‌شدت مختل شده بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • unsettled
  • disordered
  • impaired

متضادها (انگلیسی)

  • calm
  • normal