پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

duty

وظیفه به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • وظیفه
  • تکلیف
  • کار

معنی و کاربرد

  1. وظیفه

    noun — اسم
    English meaning

    Something that one is required or expected to do.

    کاری که بر عهدهٔ انسان است

    • It is your duty to help your parents.

      وظیفهٔ توست که به پدر و مادرت کمک کنی.

    • He always does his duty.

      او همیشه وظیفه‌اش را انجام می‌دهد.

  2. تکلیف

    noun — اسم
    English meaning

    A task or responsibility assigned to someone.

    کار واگذارشده

    • The teacher gave us a difficult duty.

      معلم تکلیف سختی به ما داد.

    • She performed her duties well.

      او وظایفش را خوب انجام داد.

شکل‌های واژه

plural
duties

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • responsibility
  • obligation
  • task

ترکیب‌های رایج

  • do one's duty
  • on duty
  • duty-bound

واژه‌های مرتبط