انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
egg
تخم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- تخم
- تخممرغ
- تخمه
معنی و کاربرد
تخم
noun — اسمEnglish meaningAn oval object laid by a female bird, eaten as food.
She boiled an egg.
او یک تخممرغ آبپز کرد.
The bird laid three eggs.
پرنده سه تخم گذاشت.
شکلهای واژه
- plural
- eggs
هممعنیها (انگلیسی)
- ovum
ترکیبهای رایج
- fried egg
- lay an egg
یادداشت کاربرد
تخم هم به تخم پرندگان و هم به دانه و هسته گفته میشود.