انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
embodiment
تجسم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- تجسم
- مجسم شدن
معنی و کاربرد
تجسم
noun — اسمEnglish meaningA tangible or visible form of an idea; also visualization.
به صورت مجسم درآمدن
She is the embodiment of kindness.
او تجسم مهربانی است.
He visualized his goal.
او هدفش را تجسم کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- incarnation
- visualization
واژههای مرتبط
- imagine