پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

embodiment

تجسم به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • تجسم
  • مجسم شدن

معنی و کاربرد

  1. تجسم

    noun — اسم
    English meaning

    A tangible or visible form of an idea; also visualization.

    به صورت مجسم درآمدن

    • She is the embodiment of kindness.

      او تجسم مهربانی است.

    • He visualized his goal.

      او هدفش را تجسم کرد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • incarnation
  • visualization

واژه‌های مرتبط

  • imagine