انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
emperor
امپراتور به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- امپراتور
- قیصر
- شاهنشاه
معنی و کاربرد
امپراتور
noun — اسمEnglish meaningThe sovereign ruler of an empire.
فرمانروای امپراتوری
The emperor ruled for thirty years.
امپراتور سی سال حکومت کرد.
The emperor built a great palace.
امپراتور کاخی بزرگ ساخت.
هممعنیها (انگلیسی)
- sovereign
- monarch