انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
enclosed
محصور به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- محصور
- دربند
- گرفتار
معنی و کاربرد
محصور
adjective — صفتEnglish meaningSurrounded or shut in on all sides; fenced off.
در محاصره و محصور
The garden is enclosed by a wall.
باغ با دیوار محصور شده است.
They felt enclosed in the crowd.
آنان در میان جمعیت احساس محصور بودن میکردند.
هممعنیها (انگلیسی)
- surrounded
- confined
- walled
متضادها (انگلیسی)
- open
ترکیبهای رایج
- enclosed space
واژههای مرتبط
- enclose