انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
engraved
منقوش به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- منقوش
- کندهکاریشده
- نقشدار
معنی و کاربرد
منقوش
adjective — صفتEnglish meaningDecorated with a pattern or design cut into a surface.
هنر و تزئین
The box was engraved with flowers.
جعبه با گلها منقوش شده بود.
An engraved silver cup.
جامی نقرهای و منقوش.
هممعنیها (انگلیسی)
- carved
- inscribed
- decorated