انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
established
برقرار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- برقرار
- برپا
- پایدار
معنی و کاربرد
برقرار
adjective — صفتEnglish meaningExisting or set up firmly and continuing to exist.
وضعیت پایدار و موجود
The old custom is still established.
رسم کهن هنوز برقرار است.
Order was established in the city.
نظم در شهر برقرار شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- set up
- in force
- stable
متضادها (انگلیسی)
- abolished
- unstable
ترکیبهای رایج
- remain established
- well established
یادداشت کاربرد
برقرار به معنای پایدار ماندن و برپا بودن است.
واژههای مرتبط
- establish