پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

established

برقرار به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • برقرار
  • برپا
  • پایدار

معنی و کاربرد

  1. برقرار

    adjective — صفت
    English meaning

    Existing or set up firmly and continuing to exist.

    وضعیت پایدار و موجود

    • The old custom is still established.

      رسم کهن هنوز برقرار است.

    • Order was established in the city.

      نظم در شهر برقرار شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • set up
  • in force
  • stable

متضادها (انگلیسی)

  • abolished
  • unstable

ترکیب‌های رایج

  • remain established
  • well established

یادداشت کاربرد

برقرار به معنای پایدار ماندن و برپا بودن است.

واژه‌های مرتبط

  • establish