انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
exploded
منفجر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- منفجر
- منفجرشده
- ترکیده
معنی و کاربرد
منفجر
adjective — صفتEnglish meaningHaving burst violently apart; blown up.
از هم پاشیده با انفجار
The exploded tank lay in ruins.
تانک منفجرشده در ویرانه افتاده بود.
They examined the exploded shell.
آنها پوکه منفجرشده را بررسی کردند.
هممعنیها (انگلیسی)
- blown-up
- burst
ترکیبهای رایج
- exploded view
- exploded bomb
واژههای مرتبط
- explode
- explosion