پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

exploded

منفجر به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • منفجر
  • منفجرشده
  • ترکیده

معنی و کاربرد

  1. منفجر

    adjective — صفت
    English meaning

    Having burst violently apart; blown up.

    از هم پاشیده با انفجار

    • The exploded tank lay in ruins.

      تانک منفجرشده در ویرانه افتاده بود.

    • They examined the exploded shell.

      آن‌ها پوکه منفجرشده را بررسی کردند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • blown-up
  • burst

ترکیب‌های رایج

  • exploded view
  • exploded bomb

واژه‌های مرتبط