پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

external

بیرونی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بیرونی
  • خارجی
  • ظاهری

معنی و کاربرد

  1. بیرونی

    adjective — صفت
    English meaning

    Belonging to or forming the outer surface; coming from outside.

    در اشاره به چیزهای بیرون و خارجی

    • The external walls need painting.

      دیوارهای بیرونی به رنگ‌آمیزی نیاز دارند.

    • The company faced external pressure.

      شرکت با فشارهای بیرونی روبه‌رو شد.

    • We should not judge by external appearance.

      نباید بر اساس ظاهر بیرونی قضاوت کنیم.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • outer
  • exterior
  • outside

متضادها (انگلیسی)

  • internal
  • inner

ترکیب‌های رایج

  • external factors
  • external appearance
  • external affairs

یادداشت کاربرد

بیرونی هم به معنی خارجی و هم در مقابل اندرونی به کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط

  • outer
  • exterior