انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
external
بیرونی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیرونی
- خارجی
- ظاهری
معنی و کاربرد
بیرونی
adjective — صفتEnglish meaningBelonging to or forming the outer surface; coming from outside.
در اشاره به چیزهای بیرون و خارجی
The external walls need painting.
دیوارهای بیرونی به رنگآمیزی نیاز دارند.
The company faced external pressure.
شرکت با فشارهای بیرونی روبهرو شد.
We should not judge by external appearance.
نباید بر اساس ظاهر بیرونی قضاوت کنیم.
هممعنیها (انگلیسی)
- outer
- exterior
- outside
متضادها (انگلیسی)
- internal
- inner
ترکیبهای رایج
- external factors
- external appearance
- external affairs
یادداشت کاربرد
بیرونی هم به معنی خارجی و هم در مقابل اندرونی به کار میرود.
واژههای مرتبط
- outer
- exterior