پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

face

روی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • روی
  • چهره
  • صورت

معنی و کاربرد

  1. روی

    noun — اسم
    English meaning

    The front part of a person's head from the forehead to the chin.

    چهره و صورت انسان

    • She washed her face.

      صورتش را شست.

    • A smile spread across his face.

      لبخندی روی صورتش نشست.

  2. روی

    preposition — حرف اضافه
    English meaning

    On or upon the surface of something (as a preposition).

    در معنی «بر روی» چیزی

    • The book is on the table.

      کتاب روی میز است.

    • He put his hand on my shoulder.

      دستش را روی شانهٔ من گذاشت.

شکل‌های واژه

plural
faces

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • visage
  • countenance
  • surface

ترکیب‌های رایج

  • on the face of it
  • face to face

یادداشت کاربرد

روی هم به معنای صورت و هم در معنی «بر» و «روی» چیزی به کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط