انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
face
روی به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- روی
- چهره
- صورت
معنی و کاربرد
روی
noun — اسمEnglish meaningThe front part of a person's head from the forehead to the chin.
چهره و صورت انسان
She washed her face.
صورتش را شست.
A smile spread across his face.
لبخندی روی صورتش نشست.
روی
preposition — حرف اضافهEnglish meaningOn or upon the surface of something (as a preposition).
در معنی «بر روی» چیزی
The book is on the table.
کتاب روی میز است.
He put his hand on my shoulder.
دستش را روی شانهٔ من گذاشت.
شکلهای واژه
- plural
- faces
هممعنیها (انگلیسی)
- visage
- countenance
- surface
ترکیبهای رایج
- on the face of it
- face to face
یادداشت کاربرد
روی هم به معنای صورت و هم در معنی «بر» و «روی» چیزی به کار میرود.