انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
face
چهره به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- چهره
- صورت
- رخسار
معنی و کاربرد
چهره
noun — اسمEnglish meaningThe front part of a person's head, where the eyes, nose, and mouth are.
بخش جلوی سر انسان
She washed her face with cold water.
او صورتش را با آب سرد شست.
A smile appeared on his face.
لبخندی بر چهرهٔ او نشست.
His face was pale with fear.
چهرهاش از ترس رنگپریده بود.
شکلهای واژه
- plural
- faces
هممعنیها (انگلیسی)
- countenance
- visage
- features
ترکیبهای رایج
- face to face
- make a face
- save face