انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
face
سیما به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سیما
- چهره
- قیافه
معنی و کاربرد
سیما
noun — اسمEnglish meaningThe front part of a person's head; the expression on it.
چهره و صورت انسان
Her face was calm and kind.
سیمای او آرام و مهربان بود.
The sadness was clear on his face.
اندوه از سیمای او پیدا بود.
سیما
noun — اسمEnglish meaningThe general appearance or character of something.
ظاهر و چهرهٔ کلی یک چیز
The city has a modern face.
این شهر سیمای مدرنی دارد.
The face of the country is changing.
سیمای کشور در حال دگرگونی است.
شکلهای واژه
- plural
- faces
هممعنیها (انگلیسی)
- countenance
- expression
- visage
ترکیبهای رایج
- bright face
- sad face
یادداشت کاربرد
سیما بیشتر چهرهٔ ظاهری و حالت صورت را میرساند.