پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

fat

چاق به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • چاق
  • فربه
  • تنومند

معنی و کاربرد

  1. چاق

    adjective — صفت
    English meaning

    Having a lot of flesh on the body; overweight.

    دارای وزن زیاد

    • The cat is very fat.

      گربه بسیار چاق است.

    • He became fat after the holidays.

      او پس از تعطیلات چاق شد.

  2. فربه

    adjective — صفت
    English meaning

    Containing a lot of fat or oil.

    پرچربی

    • This meat is too fat.

      این گوشت بسیار چرب است.

    • Fat foods are not always healthy.

      غذاهای چرب همیشه سالم نیستند.

شکل‌های واژه

comparative
fatter
superlative
fattest

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • overweight
  • plump
  • obese

متضادها (انگلیسی)

  • thin

ترکیب‌های رایج

  • get fat
  • fat cat
  • low in fat

واژه‌های مرتبط

  • overweight