انگلیسیبه فارسیverb — فعل
fight
جنگیدن به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- جنگیدن
- نبرد کردن
- مبارزه کردن
معنی و کاربرد
جنگیدن
verb — فعلEnglish meaningTo take part in a fight, battle, or war; to struggle against someone or something.
جنگ و ستیز
The soldiers fought bravely.
سربازان دلاورانه جنگیدند.
They fought for their freedom.
آنها برای آزادی خود جنگیدند.
مبارزه کردن
verb — فعلEnglish meaningTo work hard to overcome a problem or illness.
مبارزه با مشکل یا بیماری
He fought against cancer for years.
او سالها با سرطان جنگید.
We must fight poverty.
باید با فقر بجنگیم.
شکلهای واژه
- past stem
- جنگید
- present stem
- جنگ
هممعنیها (انگلیسی)
- battle
- combat
- struggle
متضادها (انگلیسی)
- surrender
- yield
ترکیبهای رایج
- fight for
- fight against
- fight back
یادداشت کاربرد
جنگیدن هم برای نبرد فیزیکی و هم برای مبارزه با مشکل به کار میرود.