انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
filter
فیلتر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فیلتر
- صافی
معنی و کاربرد
فیلتر
noun — اسمEnglish meaningA device or screen that removes unwanted substances from a liquid or gas.
وسیله صافکننده
Change the water filter regularly.
فیلتر آب را بهطور مرتب عوض کنید.
The app has a content filter.
این برنامه فیلتر محتوا دارد.
هممعنیها (انگلیسی)
- strainer
ترکیبهای رایج
- air filter
- water filter
واژههای مرتبط
- purify