انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
fluent
روان به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- روان
- سلیس
- روان و سلیس
معنی و کاربرد
روان
adjective — صفتEnglish meaningAble to express oneself easily and articulately in a language.
تسلط و روانی در زبان
She is fluent in English.
او در انگلیسی روان است.
He gave a fluent speech.
او سخنرانی روانی ایراد کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- articulate
- smooth
- eloquent
متضادها (انگلیسی)
- hesitant
- halting
ترکیبهای رایج
- fluent in
- fluent speaker
یادداشت کاربرد
روان در معنی قدیمی به معنای «جان و روح» نیز آمده است.
واژههای مرتبط
- fluency
- fluently