انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
foam
کف به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- کف
- خسوخاشاک
- کف دریا
معنی و کاربرد
کف
noun — اسمEnglish meaningA mass of small bubbles formed on the surface of a liquid.
در اشاره به کف آب و مایعات
Foam covered the surface of the sea.
کف سطح دریا را پوشانده بود.
The waves left foam on the shore.
موجها کف را بر ساحل گذاشتند.
He washed the foam off his hands.
او کف را از دستهایش شست.
کف
noun — اسمEnglish meaningThe palm of the hand or the sole of the foot.
در معنای کف دست یا پا
He held the coin in his palm.
او سکه را در کف دستش گرفت.
The soles of his feet were sore.
کف پاهایش زخم شده بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- froth
- lather
- suds
ترکیبهای رایج
- sea foam
- beer foam
- shaving foam
یادداشت کاربرد
کف هم به معنی کف مایعات و هم به معنی کف دست و پا است که از بافت جمله تشخیص داده میشود.
واژههای مرتبط
- froth
- lather